اسطمةلغتنامه دهخدااسطمة. [ اُ طُم ْ م َ ] (ع اِ) اصطمة. میان چیزی : اسطمةالقوم ؛ میانه ٔ قوم ، و اشرف و بهتر ایشان . || فراهم آمدنگاه مردمان و معتمدعلیه ایشان . (منتهی الارب ). |
اسطماخسلغتنامه دهخدااسطماخس . [ اَ طِ خ ُ ] (اِخ ) هرمس نام یکی از کتب خود را در صنعت کیمیا بنام او یا خطاب بدو کرده است . (ابن الندیم ).