اسفندارانواژهنامه آزاددرکتاب گرکویه چنین معنی شده: اسپندار مز نام فرشته ای درایران باستانست که اسفنداران نام این روستای کهن از آن برگزیده اند
اسفندیارانلغتنامه دهخدااسفندیاران . [ اِف َ ] (اِخ ) اسفندیاریه . نام طایفه ای است : و با حکام هم جوار مثل قرمانیان و حمیدیان و اسفندیاران و طورغوذیان و ذوالقدریان متفق شده ، با سلاطی
اسفارانلغتنامه دهخدااسفاران . [ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان پائین طالقان ، بخش طالقان شهرستان تهران ، 74000 گزی باختر مرکز بخش . در کوهستان ، سردسیر، سکنه 385 تن . آب آن از چشمه سار و ر
اسفدرانلغتنامه دهخدااسفدران . [ اِ ف َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رامجرد بخش اردکان شهرستان شیراز، واقع در 74 هزارگزی جنوب خاوری اردکان ، سه هزارگزی راه فرعی اردکان به بیضا. س
اسفدرانلغتنامه دهخدااسفدران . [ اِ ف َ ] (اِخ ) دهی در پنج فرسنگی میانه ٔ مشرق و جنوب جشنیان . رجوع به نزهة القلوب ج 3 ص 122 ح 2 شود.
اسفندارلغتنامه دهخدااسفندار. [ اِ ف َ ] (اِ) (وجه اشتقاق آن در اسفند گذشت )مخفف اسفندارمذ. اسپندارمذ. اسپند. اسپندار. ماه دوازدهم سال شمسی مطابق حوت . رجوع به اسفندارمذ شود.