استغفارلغتنامه دهخدااستغفار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آمرزش خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). غفران طلبیدن . مغفرت طلبیدن . طلب مغفرت . (غیاث ). توبه کردن : استغفر من ذنبه و استغفر
استغفارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. طلب مغفرت کردن؛ آمرزش خواستن؛ توبه کردن.۲. «استغفراللّه» گفتن.
استافاردلغتنامه دهخدااستافارد. [ اِ تاف ْ فا ] (اِخ ) قصبه ای در ایتالیا، ازایالت کُنی ، دارای 500 تن سکنه . فتح کاتینا و غلبه بر دول ِ ساوُال بسال 1690 م . بدانجا روی داده است .
استثفارلغتنامه دهخدااستثفار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دامن میان هر دو ران گرفتن مردم . (منتهی الارب ). دامن میان پای گرفتن . || دُم میان هر دو ران گرفتن سگ چنانکه بشکم چسباندآنرا. (منتهی
استحفارلغتنامه دهخدااستحفار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استحفار نهر؛سزاوار کندن شدن جوی . (از منتهی الارب ). بکندن آمدن جوی . (تاج المصادر بیهقی ). فرو کندن . (زوزنی ). فروکندن چاه و جوی خ