استغلاظلغتنامه دهخدااستغلاظ. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دانه برآوردن خوشه . (منتهی الارب ). || غلیظ شدن . (منتهی الارب ) (مؤید الفضلاء). سطبر شمردن چیزی را. (منتهی الارب ). ترک گفتن چیزی
استغلابلغتنامه دهخدااستغلاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مؤلف فرهنگ آنندراج کلمه را عربی و بمعنی بالیدن نهال آورده و به این معنی در قوامیس نیافتیم . صاحب تاج العروس گوید: استغلب علیه الضح
استغلاقلغتنامه دهخدااستغلاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص )بسته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بسته شدن سخن بر...مشکل شدن سخن . یقال : استغلق علیه الکلام . (منتهی الارب ). || بیع با اسقاط خیار.
استغلاللغتنامه دهخدااستغلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) غله آوردن خواستن . (منتهی الارب ). از چیزی غله گرفتن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). از جایی غله گرفتن . || بکشیدن وحمل غله داشتن .