استرضاءلغتنامه دهخدااسترضاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواستن از کسی تا خشنود کند او را. (منتهی الارب ). خشنود کردن خواستن . (زوزنی ). || طلب خوشنودی کردن . خواستن خشنودی کسی را. (منتهی ا
استرضاعلغتنامه دهخدااسترضاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شیر دادن خواستن . طلب شیر دادن . بمزد فراگرفتن کسی را تا فرزندک را شیر دهد. (زوزنی ). دایه گرفتن فرزند را. (تاج المصادر بیهقی ). دا
استعاضهلغتنامه دهخدااستعاضه . [ اِ ت ِ ض َ ] (ع مص ) عوض جستن . عوض خواستن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بدَل خواستن .
استعرارلغتنامه دهخدااستعرار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ظاهر شدن و درگرفتن گر: استعَرَّ الجرب الابل ؛ ظاهر شد و درگرفت گر شتران را. (منتهی الارب ).