استسلام مقيّد بشروطدیکشنری عربی به فارسیتوافق مشروط , تسليم شدن مشروط , صلح مشروط , سازش مشروط , صلح مقيد
استخلابلغتنامه دهخدااستخلاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ). گیاه بریدن . (تاج المصادر بیهقی ). درودن . (منتهی الارب ).
استرلابلغتنامه دهخدااسترلاب . [ اُ ت ُ ] (از یونانی ، اِ) (از: استرون ، بمعنی ستاره + لامبانئین ، بمعنی گرفتن ) اسطرلاب . سطرلاب . سترلاب . اصطرلاب . صلاب . آلتی منجمان را که بدان