استحسانلغتنامه دهخدااستحسان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نیکو شمردن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). پسندیدن . ستودن . نیک شمردن . (غیاث ). ضد استقباح . نیکو داشتن . و منه الاستحسان عند اهل
استحسانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه) ترک کردن قیاس بهوسیلۀ فقیه یا قاضی و اختیار کردن آنچه برای مردم آسانتر است.۲. [قدیمی] نیکو شمردن؛ ستودن.
استحسانیلغتنامه دهخدااستحسانی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) منسوب به استحسان : دلایل استحسانی . رجوع به استحسان شود.
استحسارلغتنامه دهخدااستحسار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مانده شدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ).