استدامهلغتنامه دهخدااستدامه . [ اِ ت ِ م َ ] (ع مص ) همیشه داشتن چیزی را. (منتهی الارب ). پیوستگی . || درنگ کردن در. (از منتهی الارب ). || دوام خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی
استدامهفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ مِ) [ ع . استدامة ] 1 - (مص م .) همیشه خواستن ، پیوسته خواستن ، دوام چیزی را خواستن . 2 - به درنگ انداختن . 3 - (مص ل .) همیشه بودن . 4 - (اِمص .) همیشگ
استدارهلغتنامه دهخدااستداره . [ اِ ت ِ رَ ] (ع مص ) گرد شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گرد گشتن . گردی . تدویر. || گرد چیزی درآمدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بگرد چیزی
استضامهلغتنامه دهخدااستضامه . [ اِ ت ِ م َ ] (ع مص )کم کردن حق کسی را. || بیداد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ستم کردن . بیدادی . ظلم . ستم . جور.
استدارهفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ رِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - گرد گشتن ، گرد برآمدن . 2 - به شکل دایره بودن .