استبصارلغتنامه دهخدااستبصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب بصیرت کردن . (منتهی الارب ). بینادل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل . صاحب بصیرت و بینادلی گشتن .
استقصارلغتنامه دهخدااستقصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مقصر شمردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). به کوتاهی نسبت کردن . (منتهی الارب ). کسی را کوتاه آمدن . (تاج المصادر بی
استنارةلغتنامه دهخدااستنارة. [اِ ت ِ رَ ] (ع مص ) روشن شدن . (منتهی الارب ). || مدد خواستن به شعاع و روشنی جستن . یقال : استنار به ؛ اذا استمد شعاعه . || دور داشتن زن را از تهمت .