استنابهواژهنامه آزاد(حقوقی) عمل حقوقی که بموجب آن یک شخص (اعم از حقیقی یا حقوقی) شخص دیگری را نائب خود قرار می دهد .
استتابهلغتنامه دهخدااستتابه . [ اِ ت ِ تا ب َ ] (ع مص ) توبه خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). توبه خواستن از کسی . (منتهی الارب ). توبه کردن خواستن . توبه خواستن از گناه .
استثابهلغتنامه دهخدااستثابه . [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) پاداش خواستن از. (منتهی الارب ). ثواب و پاداش خواستن . پاداش نیک خواستن . || پس خواستن مال داده . مال خواستن از کسی که مالی داد
استرابهلغتنامه دهخدااسترابه . [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استرابت . دیدن در کاری که درشک افکند. (منتهی الارب ). از کسی اثر یافتن که ترا به گمان افکند در کار او. (زوزنی ). خبر یافتن از ک
استنابادلغتنامه دهخدااستناباد. [ اُ ت ُ ] (اِخ ) استناباذ. قلعه ایست از ناحیت طبرستان و بین آن و ری ده فرسنگ است و آن همان استوناوند است . (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ).
استنابةلغتنامه دهخدااستنابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استنابت . به نیابت خواستن کسی را. بر نیابت داشتن خواستن . (زوزنی ). نیابت داشتن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ): ارسلان شاه را در