استهدافلغتنامه دهخدااستهداف . [ اِ ت ِ] (ع مص ) نشانه شدن . (زوزنی ). بنشانه ٔ چیزی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نشانه ٔ چیزی شدن . خود را نشانه ساختن . نشانه کردن خود را: من صنف فق
استردافلغتنامه دهخدااسترداف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ردیف کردن خواستن . (منتهی الارب ). || به ترک نشاندن خواستن . از پی درنشاندن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). از پی خود سوار
استهداءلغتنامه دهخدااستهداء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) هدیه خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ارمغان طلبیدن . || راه نمودن خواستن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). استرشاد. طلب هدایت
استیدافلغتنامه دهخدااستیداف .[ اِ ] (ع مص ) قطره قطره چکانیدن پیه را. (منتهی الارب ). بچکانیدن . (زوزنی ). چکیدن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). || بازکاویدن از خبر. || فراهم کردن ز