استهبانواژهنامه آزادنام شهری در شرق استان فارس که قبلا به اصطهبانات معروف بوده واز سال 1350 به استهبان که بیشتر از حروف فارسی استفاده گردیده معروف شده است
استبانسلغتنامه دهخدااستبانس . [ اِ ت ِ ن ُ ](اِخ ) نام پادشاه روم . (حبیب السیر جزء2 از ج 1 ص 77). این نام در مجمل التواریخ والقصص (ص 129) و کتاب حمزه استسیانوس آمده است .
استبانةلغتنامه دهخدااستبانة. [اِ ت ِ ن َ ] (ع مص ) پیدا و آشکار شدن . پیدا و آشکار گردیدن . (منتهی الارب ). هویدا شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ظهور. پیدائی . آشکاری . هویدائی . || پ