استاملغتنامه دهخدااستام . [ اَ ] (اِ) آتش کاو آهنین . مِحَش ّ. مِحَشّه . مِسعر. مِسعار. مِحراک . محضاء. مِحْضَب . مِحْضَج . مِحراث . || سیخ که در تون حمام و تنور نانوائی بکار برن
استاملغتنامه دهخدااستام . [اُ ] (اِ) ستام . (جهانگیری ). اوستام . ساخت . زین و یراق اسپ از طلا و نقره . (برهان ) (سروری ) : نکورنگ اسبان با سیم و زربه استامها در نشانده گهر. فردو
استامفرهنگ انتشارات معین(اِ) (اِ.) سیخی که در تون حمام و تنور نانوایی به کار می رود؛ کفچة آتشدان ، آتش کش ، بیلچه ، خاک انداز.
کاستامونیلغتنامه دهخداکاستامونی . (اِخ ) یکی از دو ولایت ترکیه درآسیای صغیر که قسمت شرقی بی تی نیه در آن قرار گرفته .(ایران باستان ج 3 ص 2153). رجوع به قسطمونی شود.