استبصارلغتنامه دهخدااستبصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب بصیرت کردن . (منتهی الارب ). بینادل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل . صاحب بصیرت و بینادلی گشتن .
استبصارفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) طلب بصیرت کردن . 2 - (اِمص .) بینا گردیدن . 3 - شناسایی .
استبارلغتنامه دهخدااستبار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) میل به جراحت فروبردن تا غور آن معلوم شود. (منتهی الارب ). || آزمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ).
استبحارلغتنامه دهخدااستبحار. [ اِ ت ِ] (ع مص ) منبسط و فراخ گردیدن . || استبحار شاعر؛ پرگوی و پرسخن شدن شاعر. (از منتهی الارب ).
استبشارلغتنامه دهخدااستبشار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مژده دادن . (منتهی الارب ). || خبر خوش پرسیدن . (غیاث اللغات ). || شاد شدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شادمان شد