استیذانلغتنامه دهخدااستیذان . [ اِ ] (ع مص ) استئذان .دستوری خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). اجازه خواستن .اجازت خواستن . اباحه خواستن . طلب دستوری کردن . اذن طلبیدن . اجازه طلبیدن
استیسانلغتنامه دهخدااستیسان . [ اِ] (ع مص ) خوابناک گشتن . || غنودن . || پینکی زدن . اوناویدن . (تاج المصادر بیهقی ).
استیتانلغتنامه دهخدااستیتان . [ اِ ] (ع مص ) استئتان . خریدن ماچه خر. خریدن ماده خر: استأتن الرجل ؛ خرید مرد اتان را و برگزید آنرا برای خود. (منتهی الارب ). || استأتن الحمار؛ ماچ
استیثانلغتنامه دهخدااستیثان . [ اِ ] (ع مص ) فربه گردیدن شتران . (منتهی الارب ). فربه شدن شتران . || باقی ماندن چیزی . || استوار گردیدن چیزی . || بسیار ورزیدن مال را. یقال : استوثن
استیطانلغتنامه دهخدااستیطان . [ اِ ] (ع مص ) وطن گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). وطن کردن . وطن گزیدن . ایطان . جای باش ساختن از جایی . (از منتهی الارب ).
استیفانلغتنامه دهخدااستیفان . [ اِ ] (اِخ ) مترجم عمده ٔ مدرسه ٔ طب مصر سابقاً. او راست : قانون الاسبتالیات ، طبع بولاق . (معجم المطبوعات ).