استیلغتنامه دهخدااستی . [ اَ ] (اِخ ) شهری حصین در ولایات سارد (ایطالیا)، و آن کرسی ناحیتی است بهمین نام ، در ملتقای دو نهر تانار و بوربو بمسافت 360 میلی جنوب شرقی تورن با راه آ
استیلغتنامه دهخدااستی . [ اُ ] (اِخ ) بندری در روم قدیم ، نزدیک مصب رود تیبر که اکنون از گل و لای دریا انباشته شده و در آنجا حفریات مهمی کرده اند.
کاستیدیکشنری فارسی به انگلیسیblemish, defect, deficiency, demerit, disadvantage, disfigurement, drawback, failing, failure, fault, flaw, imperfection, limitation, need, poverty, shortcoming
استیجلغتنامه دهخدااستیج . [ اِ ] (ع اِ) استاج . (منتهی الارب ). چوبکی میان کاواک که بر آن پنبه ٔ ریسیده را برای تافتن پیچند و چیزی که رشته را از دوک بر آن پیچند. ماشوره .