اقضاءلغتنامه دهخدااقضاء. [ اِ ] (ع مص ) خورانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). طعام بخورد کسی دادن .
اقضابلغتنامه دهخدااقضاب . [ اِ ] (ع مص ) گیاه خوردنی رویانیدن زمین و سبزه ناک شدن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اقضاضلغتنامه دهخدااقضاض . [اِ ] (ع مص ) در پست آمیختن چیزی خشک از قند و شکر ومانند آن . || سنگریزه ناک شدن جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || خاک آلوده گشتن خوابگ
اقضاملغتنامه دهخدااقضام . [ اِ ] (ع مص ) لرزانیدن و جنبانیدن شتر زنخ خود را. || در خشکسال اندک از طعام آوردن قوم از شهری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || قضیم خوران
اقضیلغتنامه دهخدااقضی . [ اَ ضا ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از قضا. قاضی تر و اعلم باحکام قضاوت .- اقضی القضاة [ اقضی القضات ] ؛ قاضی تراز قاضیان ، یعنی آن قاضی که در مرتبه ٔ قضا بال