احتفاظلغتنامه دهخدااحتفاظ. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اِحتراس . نگه داشتن . (زوزنی ) (مجمل اللغة). نگاه داشتن . (تاج المصادر). || خویشتن داری کردن . (مؤید الفضلاء) (صراح ). || بخشم شدن .
احتفاظفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) نگاه داشتن ، حفظ کردن . 2 - (مص ل .) خویشتن داری کردن .
احتفارلغتنامه دهخدااحتفار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کندن زمین به آهن . زمین بکندن . (تاج المصادر). || چاه کندن . || پاک کاویدن .
احتفافلغتنامه دهخدااحتفاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بهم پیوستن موی را پس سر. || فرمان دادن زن را تا مویش به رشته ، پس سر بندد. (منتهی الارب ). || موی از روی خود برکندن زن . (زوزنی ). ب
احتفازلغتنامه دهخدااحتفاز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آماده شدن . || برانگیخته شدن . کوشش کردن در رفتن . جنبیدن برای برخاستن . || بر سر دو پای نشستن . || راست نشستن بر سرین . || فراهم آمد
احتفاءلغتنامه دهخدااحتفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برهنه پا رفتن . (منتهی الارب ). پابرهنگی . || از بیخ برکندن . (منتهی الارب ). برکندن . (زوزنی ) (تاج المصادر): احتفی البقل ؛ از بیخ ب
احتفادلغتنامه دهخدااحتفاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بشتاب رفتن . (منتهی الارب ). || بطاعت و خدمت شتافتن . (منتهی الارب ).