احتباکلغتنامه دهخدااحتباک . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بستن اِزار. ازار سخت کردن بر میان . (تاج المصادر). شلوار بر میان سخت بستن . || استوار و نیکو کردن هر چیزی . || احتباک ثوب ؛ نیکو باف
احتباءلغتنامه دهخدااحتباء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) احتباء بثوب ؛ در خود پیچیدن جامه را، یا پشت و ساقین را بفوطه بسته نشستن . (منتهی الارب ). فراهم بستن پشت و هر دو ساق بفوطه یا دستار خ
احتباسلغتنامه دهخدااحتباس . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) واداشته شدن . (تاج المصادر) (زوزنی ). بازداشته شدن .- احتباس بول ؛ بازایستادن بول .شاشبند. اُسر. || واداشتن . (زوزنی ) (تاج المصادر
احتباللغتنامه دهخدااحتبال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گرفتن صید بدام . دام گستردن برای صید. (منتهی الارب ). به دام داهول صید کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر). بدام شکار کردن .