howeverدیکشنری انگلیسی به فارسیبا این حال، بهر حال، هنوز، ضمنا، با اینکه، اما، هر چند، اگر چه، معهذا، هر قدر هم
اخصلغتنامه دهخدااخص . [ اَ خ َص ص ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از خص و خصوص . خاص تر. (غیاث ). مخصوص تر. ویژه تر. گزیده تر. || کلی که نسبت به کلی دیگری دارای مصادیق کمتری باشد. امری
اخصافلغتنامه دهخدااخصاف . [ اِ ] (ع مص ) شتافتن . سرعت کردن . || خَصف ِ وَرَق بر تن ، یعنی بر هم نهادن و چسبانیدن برگها را یکان یکان بر بدن تا عورت بنظر نیاید. اختصاف .
اخصاملغتنامه دهخدااخصام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خُصم ، بمعنی گوشه ٔ اندرونی دنباله ٔ مشک که در مقابل دهانه باشدو جانب و ناحیه و گوشه یعنی دسته . || اخصام العین ؛ آنچه بر آن استوار اس