hollowدیکشنری انگلیسی به فارسیتوخالی، حفره، گودی، چاله، کاواک، گود شدن، خالی کردن، خالی، پوچ، تهی، میان تهی، پوک، مجوف، مقعر، خشک، گودافتاده، بی حقیقت، غیر صمیمی
چرخ گودhollow-worn wheelواژههای مصوب فرهنگستانچرخی که در قسمت غلتشگاه دارای فرورفتگی ناشی از سایش قائم است
قوطیمازهhollow keelواژههای مصوب فرهنگستاندر شناورهای چوبی، مازهای بهشکل قوطی که با ورقهای مختلف میسازند و برای استحکامبخشی داخل قوطی را با مواردی پر میکنند