اخترمهلغتنامه دهخدااخترمه . [ اَ ت َ م َ / م ِ] (ترکی ، اِ) اسب و سلاح و بار و بنه ٔ دشمن که بعد از هزیمت و کشته شدن از وی بدست می آید. اصلش از آختارماخ ترکی است یعنی جستجو کردن .
اخترمهفرهنگ انتشارات معین( اَ تَ مِ یا مَ) [ تر - مغ . ] ( اِ.) در میان ایل های کرمانشاه «یخترمه » نیز گویند. اسب و سلاح و بار و بنة دشمن که پس از کشتن وی تصاحب کنند.
اخترماران سالارلغتنامه دهخدااخترماران سالار. [ اَ ت َ ] (اِ مرکب ) از طبقاتی که در دربار ساسانیان نفوذ داشتند، ستاره شناسان [ اخترماران ] را باید شمرد که رئیس آنان اخترماران سالار لقب داشت
اخترماران سالارفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) از طبقاتی که در دربار ساسانیان نفوذ داشته ستاره شناسان (اخترماران ) بودند که رییس آنان «اخترماران سالار» لقب داشت و در ردیف «دبیران » و غیب گویان