اخشیلغتنامه دهخدااخشی . [ اَ شا ] (ع ن تف ) مکان اخشی ؛ جای بسیار بیمناک ، و این نادر است . (منتهی الارب ). خوفناک تر. ترسناک تر. هذا المکان ُ اَخْشی ̍؛ ای اَخْوَف ُ، نادر. (قام
اخشیجلغتنامه دهخدااخشیج . [ اَ ] (ص ) اخشیک . آخشیج . ضد و نقیض و مخالف . (برهان ). || (اِ) هر یک از عناصر اربعه . (برهان ).
اخشیگلغتنامه دهخدااخشیگ . [ اَ ] (ص ) اخشیج . آخشیج . ضد و مخالف . (برهان ). || (اِ) هر یک از عناصر اربعه . ج ، اخشیگان . (برهان ) (جهانگیری ) (شعوری ) : شنیده ایم بسی وآزموده کز
اخشیدلغتنامه دهخدااخشید. [ اِ ] (اِ) (بلغت فرغانه ) پادشاه پادشاهان . سلطان السلاطین . شاهنشاه . سیوطی در تاریخ الخلفاء گوید: اخشید بمعنی ملک الملوک است . (تاج العروس ). یافعی گو