ادرالغتنامه دهخداادرا. [ اَ ] (اِخ ) فرضه ای از اعمال غرناطه در اسپانیا مشهور به ابدیرة ، واقع در ساحل بحرالمتوسط بمسافت 60 هزارگزی شمال غربی المریه . سکنه ٔ آن 8000 تن و تجارت
ادراکدیکشنری فارسی به انگلیسیapprehension, cognition, cognizance, comprehension, conception, grasp, grip, ken, knowledge, light, perception, realization, senses, view, world
ادراجلغتنامه دهخداادراج . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ دُرج ، بمعنی دوکدان و طبله ٔ زنان که پیرایه و جواهر در وی نهند. || ج ِ دَرج . راهها: رَجعَ فلان الی ادراجه او رجع ادراجه ؛ ای الطریق ا
ادراجلغتنامه دهخداادراج . [ اِ ] (ع مص ) درنوردیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیچیدن . درهم پیچیدن .- ادراج کتاب ؛ درنوردیدن نامه را.|| ادراج ناقه ؛ درگذشتن از یکسال و بچه