املیلغتنامه دهخدااملی . [ اَ ] (اِخ ) ابوالوفا بدیل بن ابی القاسم بن بدیل املی . از فقهاء است . (از انساب سمعانی ).
املیلغتنامه دهخدااملی . [ اَ ](ص نسبی ) منسوب به امله است که در زبان مردم خوی به منام (خواب ) گفته میشود. (از انساب سمعانی ). و حدیثی باین نسبت مشهور است . رجوع به انساب سمعانی
املیلغتنامه دهخدااملی . [ اِ ] (از ع ، اِ) (ممال املاء) املاء : مذکران طیورند بر منابر باغ ز نیم شب مترصد نشسته املی را. انوری (از فرهنگ فارسی معین ).رجوع به املاء و املی کردن ش
املیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاملا: ◻︎ مذکّران طیورند بر منابر باغ / ز نیمشب مترصد نشسته املی را (انوری: ۱).
کاملیلغتنامه دهخداکاملی . [ م ِ ] (اِخ ) جد ابویعلی حمزةبن محمدبن محمدبن سلیمان ابوکامل بن حاتم الکاملی و او پسر ابوعبیدبن ابوعمروبن ابوکامل النسفی است که از مستعفری و غیر او حدی
کاملیلغتنامه دهخداکاملی . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد واقع در 2هزارگزی شمال خاوری مشهد و شمال راه مشهد به تبادکان . ناحیه ای است واقع در جلگه