انعزاللغتنامه دهخداانعزال . [ اِ ع ِ ] (ع مص ) گوشه گزیدن و دور شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). دور شدن و بیکسو شدن . (از اقرب الموارد). || آب بیرون ریختن تا زاد ن
انعزالواژهنامه آزادزوال خود به خود صفت نمایندگی در امور عمومی (مانند وزارت) یا خصوصی مانند قیمومت و وکالت و غیره.
اعزاللغتنامه دهخدااعزال . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عُزُل ، مرد بی سلاح . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به عزل شود. || ج ِ اَعزَل ، بمعنی آنکه یکی از استخوان سرینش
انبزاللغتنامه دهخداانبزال . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) شکافته شدن . (از منتهی الارب ). شکافتن . (یادداشت مؤلف ). شکافته شدن طَلْع و جز آن . (از اقرب الموارد).