انابلغتنامه دهخدااناب . [ اَ ] (ع اِ) مشک . (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نوعی از عطر. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نوعی از بوی خوش .
انابونلغتنامه دهخداانابون . [ اَ ] (اِخ ) روحانی مصری مخاطب دو نامه از فرفوریوس . (از تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص 98). نام او را انابو و انابونا نیز ضبط کرده اند. رجوع به فهر
انابةلغتنامه دهخداانابة. [ اِ ب َ ] (ع مص ) قائم مقام گردانیدن کسی را. (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). قائم مقام کسی گردانیدن . (آنندراج ). گویند انبته عنه انابةً؛ یعنی قائم مقا