انیقلغتنامه دهخداانیق . [ اَ ] (ع ص ) خوب و عجیب . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). نیکو. حسن . معجب . چیز نیک بشگفت آورنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): چون تاج
انیقةلغتنامه دهخداانیقة. [ اَ ق َ ] (ع ص ) مؤنث انیق ، خوب و عجیب . (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). رجوع به انیق شود.
خوانیقلغتنامه دهخداخوانیق . [ خ َ ] (ع اِ) ج ِ خانِقة، وآن قسمی درد و ورم گلو است ، و گویا جمع بمعنی مفرد خویش نیز مستعمل است . (یادداشت بخط مؤلف ) : و توفی سکمان بن ارتق بعلة ال
دوانیقلغتنامه دهخدادوانیق . [ دَ ] (معرب ، اِ) ج ِ دانَق . (یادداشت مؤلف ) (دهار). ج ِ دانق ، معرب دانگ . (یادداشت مؤلف ) : صاحب نظری دقیق در احتساب شعیرات و دوانیق ... (تاریخ ج
مجانیقلغتنامه دهخدامجانیق . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ منجنیق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(اقرب الموارد) : و لشکر سلطان مجانیق و عرادات بر جانب قلعه راست کردند. (ترجمه ٔ تار
منجانیقونلغتنامه دهخدامنجانیقون . [ ] (معرب ، اِ) کلمه ٔ یونانی . صناعت حیل . (مفاتیح العلوم ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مکانیک . (یادداشت یضاً).