انذرولغتنامه دهخداانذرو. [ اَ ذَ ](اِ) انزرو. پازهر. (ناظم الاطباء). پازهر. فادزهر. (از برهان قاطع) (آنندراج ). و رجوع به پادزهر شود.
انذراعلغتنامه دهخداانذراع . [ اِ ذِ ] (ع مص ) شتاب و نیک رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انبساط در سیر. (از اقرب الموارد). || بناگاه رسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ا
انذرانیلغتنامه دهخداانذرانی . [ اَ ذَ ] (ع اِ) نمک بسیار سفید. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و رجوع به اندراب و اندرابی و اندرانی و ذرانی و انذرانی شود.