اترلغتنامه دهخدااتر. [ اَ ت َ ] (اِ) در تداول خانگی ، فال بد.- اترزدن ؛ فال بد زدن . شگون بد زدن . تشاؤم .|| رشته ٔ دراز که بازیاران گاه ریاضت بر پای باز بندند تا آنگاه که خو
اترفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ فر. ] ( اِ.) 1 - جسمی سیال و رقیق که قسمت فوقانی کرة زمین را فراگرفته . 2 - نمک فرار که از ترکیب یکی از اسیدهای معدنی یا آلی با الکل به دست می آید. 3
اترفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمایعی فرّار، بیرنگ، و شدیداً قابل اشتعال که از ترکیب اسید با الکل حاصل میشود و به عنوان داروی بیهوشی به کار میرود.
واترلغتنامه دهخداواتر. [ ت َ ] (ص تفضیلی ) دورتر و والاتر. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بالاتر. (رشیدی ). دورتر، چنانکه گویند: پای واتر نهاد یعنی پا را دورتر گذاشت . (برهان ) (آن
واترلغتنامه دهخداواتر. [ ت ِ ] (اِخ ) خاورشناس آلمانی که در سال 1771 م .در شهر التنبورگ از نواحی ساکس متولد شد و در سال 1826 م . درگذشت . وی معلم زبانهای شرقی در شهر هال بودو کت
اترجلغتنامه دهخدااترج . [ اُ رُج ج ] (معرب ، اِ) ج ِ اُتْرُجَّه (معرب از فارسی ترنج ). مَتک . (زمخشری ). زرین درخت . (ریاض الأدویه ). باتو. اُترُنجه . تُرنج . (زمخشری ). و فی ش
اترکلغتنامه دهخدااترک . [ اَ رَ ] (اِخ ) نام رودی در مشرق خزر بطول 500 هزار گزبه ایران که از هزارمسجد سرچشمه گیرد و بسوی مغرب روان گردد و رود سومبار یا سیمبار در قلعه ٔ چات بدو