اتنلغتنامه دهخدااتن . [ اَ ت َ] (ع مص ) برآمدن دو پای کودک پیش از دو دست برخلاف عادت . || نگونسار بچه زادن . (منتهی الارب ).
اتنلغتنامه دهخدااتن . [ اُ ت ُ ] (اِخ ) (دُ نوردهایم ) یکی از سلاطین ساکسنی . او در اول از جانب ((آنیس )) مادر وصی ّ هانری چهارم امپراطور آلمان به حکومت باویر منصوب شد (در 1056
اتنلغتنامه دهخدااتن . [ اُ ت ُ ] (اِخ ) (دُ ویتلسباخ ) دوک باویر و جدّ اعلای سلاطین باویر است . او از 1180 تا 1183 م . بدانجا حکم رانده است .
اتنلغتنامه دهخدااتن . [ اُ ت ُ ] (ع اِ) زمین بلند. || ج ِ اَتان و اِتان ، بمعنی خرماده . || ج ِ اَتّون و اَتون ، بمعنی آتشدان و کوره ٔ نان پزان و آهک پزان و غیره . (منتهی الارب
کاتنلغتنامه دهخداکاتن . [ ت ِ ] (اِخ ) نام یکی از دو تن محارم «بسوس » کشنده ٔ داریوش که در تسلیم او به اسکندر باوی همداستان شد. مهارت او در تیراندازی بقدری بود که مرغ را در حال
واتنلغتنامه دهخداواتن . [ ت َ ] (مص ) گفتن . (ناظم الاطباء). واتم به لغت اصفهانی به معنی گفتم باشد. (آنندراج ).
واتنلغتنامه دهخداواتن . [ ت ِ ] (ع ص ) چیز ثابت و پاینده و در جای خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، وتن . (ناظم الاطباء). || آب روان . (منتهی الارب ) (آنندراج )
جاتنلغتنامه دهخداجاتن . [ ت َ ] (اِخ ) از نامهای باریتعالی است جل جلاله بلغت زند و پازند. این کلمه هزوارش است و جاتن نوشته میشود و به پهلوی یزت خوانده میشود بمعنی ایزد. (حاشیه ٔ