اتایلغتنامه دهخدااتای . [ ] (اِخ ) (بمعنی عنقریب ) اول ، مرد جِتّی که هنگام یاغیگری ابشالوم وی در لشکر داود صاحب رتبه و امتیاز شده . دوم ، شخصی بن یامینی و یکی از شجاعان داود. ر
کاتاینلغتنامه دهخداکاتاین . [ ی َ ] (اِخ ) در سانسکریت کاتینه یکی از فرزندان براهم که در تألیف کتاب سمرت شرکت کرده اند. (تحقیق ماللهند بیرونی ص 63).
جق-اتایلغتنامه دهخداجق-اتای . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر در 32هزارگزی شمال مشکین شهر و 12هزارگزی شوسه ٔ مشکین شهر به اردبیل . جلگه ومعتدل است
خواتای نامکلغتنامه دهخداخواتای نامک . [ خ ُ م َ ] (اِخ ) خدای نامه . رجوع به ص 333، 338، 390 مزدیسنا و «خدای نامه » شود.
تارباگاتایلغتنامه دهخداتارباگاتای . (اِخ ) (جبال ...) ناحیه ٔ کوهستانی در مغرب مغولستان : سهم «اوگتای » ولیعهد چنگیز از همه کمتر بود و انحصار داشت بناحیه ٔ جبال «تارباگاتای » و اطراف
اتاویلغتنامه دهخدااتاوی . [ اَ وی ی ] (ع ص ، اِ) مرد غریب در میان جماعتی . غریب . || سیل اتاوی ؛ سیل که باران آن در جای دور فروباریده باشد. || جویچه که از نهری بزمین خود آرند. ||