ابرسلغتنامه دهخداابرس . [ اِ ب ِ ] (اِخ ) گئورگ مُریتس . مصرشناس و داستان نویس آلمانی (1837-1898 م .). وی در حدود بیست داستان بزرگ و کوچک نوشته است ، از آن جمله است : گواردا (18
جابرسلغتنامه دهخداجابرس . [ ب َ ] (اِخ ) جابلسا: ایهاالناس لوطلبتم ابنا لنبیکم مابین جابرس الی جابلق لم تجدوه غیری و غیر اخی . (از خطبه ٔ امام حسن (ع ) بنقل از عیون الاخبار ج 2 ص
جابرسلغتنامه دهخداجابرس . [ ب َ ] (اِخ ) شهری است در اقصای مشرق که بعقیده ٔ یهودیان طایفه ای از ایشان در جنگ طالوت یا در جنگ بخت نصر فرار کردند و آنجاساکن شدند. و گفته شده است که
ابرساملغتنامه دهخداابرسام . [ اَب َ ] (اِخ ) نام وزیر اردشیر بابکان . ابن رجفر، یا بزرجفرمدار. و بعضی گمان برده اند ابرسام ، تن سر است .
ابرسینواژهنامه آزادنام کوه باستانی است. ابرسین را کوه پارس نیز خوانده اند. (از کتاب فرهنگ پارسی دکتر میرجلال الدین کزازی).