ابرشلغتنامه دهخداابرش . [ اَ رَ ] (ع ص ، اِ) زیوری از زیورهای اسب . رخش . چپار. (منتهی الارب ). ملمع. اسب که نقطه های خرد دارد. (مهذب الاسماء). آنکه بر پوست نقطه های سفید دارد.
ابرشفرهنگ انتشارات معین(اَ رَ) [ ع . ] (ص .) 1 - اسبی که در پوستش لکه هایی غیر از رنگ اصلی اش وجود داشته باشد. 2 - زیوری از زیورهای اسب .
ابرشيةدیکشنری عربی به فارسیقلمرو اسقف , اسقف نشين , بخش يا ناحيه قلمرو کشيش کليسا , بخش , شهر , محله , شهرستان , قصبه , اهل محله