ابحلغتنامه دهخداابح . [ اَ ب َح ح ] (اِخ ) حسن بن ابراهیم ، معاصر مأمون خلیفه . او کتاب الاختیارات را در احکام نجوم برای مأمون نوشته و نیز کتاب المطر و کتاب الموالید از اوست
ابحلغتنامه دهخداابح . [ اَ ب َح ح ] (ع ص ، اِ) آنکه در آواز بح بح کند. مرد گلوگرفته ٔ گران آواز. || دینار. || فربه . || چوب سطبر. || تیر قمار.
کابحلغتنامه دهخداکابح . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از کبح .رجوع به کبح شود. || پیش آینده از آن چیزکه فال بد میگیری از وی . ج ، کوابح . (منتهی الارب ).
کوابحلغتنامه دهخداکوابح . [ ک َ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کابح . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کابح شود.
ابحردیکشنری عربی به فارسیکشتيراني کردن , هدايت کردن (هواپيماو غيره) , طبيعت , ذات , گوهر , ماهيت , خوي , افرينش , گونه , نوع , خاصيت