ابتشارلغتنامه دهخداابتشار. [ اِ ت ِ ] (از ع ، مص ) خوشحال شدن . خشنود شدن . || بشارت یافتن : صد کراهت در درون تو چو خارکی بود انده ، نشان ابتشار. مولوی .ای بسا در گور خفته خاک وار
جابتانلغتنامه دهخداجابتان . [ ب َ ] نام محلی است که در شعر اخطل و ابی صخر هذلی آمده است . (مراصدالاطلاع ). || دو موضع است . (منتهی الارب ).