ابیشهلغتنامه دهخداابیشه . [ اَ ش َ / ش ِ ](ص ) جاسوس . (فرهنگ اسدی ). این کلمه را صاحب برهان انیشه و ایشه نیز ضبط کرده به همین معنی : در کوی تو ابیشه همی گردم ای نگاردزدیده تا مگ
ابیشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبیکار: ◻︎ در کوی تو ابیشه همیگردم ای نگار / دزدیده تا مگرت ببینم به بام بر (شهید بلخی: شاعران بیدیوان: ۳۰).
کابیشهلغتنامه دهخداکابیشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِ) گل کاجیره را گویند و از آن چیزها رنگ کنند و به عربی عصفر خوانند. (برهان ). رجوع به کاجیره شود. به هندی کسنبه گویند. (آنندراج ).
ابشیهیلغتنامه دهخداابشیهی . [ ] (اِخ ) بهاءالدین محمدبن شهاب المعزاوی القاهری المالکی . مولد 834 هَ .ق .، وفات 898.
ابشیهیلغتنامه دهخداابشیهی . [ ] (اِخ ) شهاب الدین احمدبن محمدبن علی ، فقیه شافعی . متوفی 892 هَ .ق . در قاهره .