امرپذیرلغتنامه دهخداامرپذیر. [ اَ پ َ ] (نف مرکب ) پذیرنده ٔ فرمان . قبول کننده ٔ امر. (فرهنگ فارسی معین ).
کارپذیرندهلغتنامه دهخداکارپذیرنده . [ پ َ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) قبول کننده ٔ کار و شغل . || متولی . (دهار).
کارپذیریworkabilityواژههای مصوب فرهنگستانقابلیت ملات یا بتن تازهمخلوطشده که تعیینکنندة میزان سهولت مخلوطشوندگی و جایپذیری و تراکم و نماکاری مخلوط تا زمان دستیابی به وضعیت همگن است