اثقافلغتنامه دهخدااثقاف . [ اِ ] (ع مص ) مساوی و مماثل کردن : اُثْقِفْتُه ُ (مجهولاً)؛ مساوی و مماثل کرده شد بهر من .
ارقافلغتنامه دهخداارقاف . [ اِ ] (ع مص ) لرزه گرفتن از سرما. (منتهی الأرب ). لرزه گرفتن کسی را. (مجهولاً مستعمل است ).
القافلغتنامه دهخداالقاف . [ اَ ](ع اِ) ج ِ لَقَف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کناره های چاه و حوض . رجوع به لَقَف شود.
انقافلغتنامه دهخداانقاف . [ اِ ] (ع مص ) استخوان دادن کسی را تا مغز برآورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ): انقفتک المخ ؛ استخوان دادم ترا تا مغز برآری . (منتهی الار