heelدیکشنری انگلیسی به فارسیپاشنه، پاشنه جوراب، عقب، پشت سم، پاهای عقب، ته، پاشنه کف، پاشنه گذاشتن، کج شدن، یک ور شدن، مسلح کردن
بازوی پاشنهدارheel boomواژههای مصوب فرهنگستانبازوی بارگیریای که پاشنه دارد و در هنگام بلند کردن بینه یک سر آن را ثابت نگه میدارد
پلگیheel and toe wear 1, heel-toe wear 1واژههای مصوب فرهنگستانرفتگی یکطرفۀ آجقطعهها در تایرهای شعاعی؛ معمولاً رفتگی لبۀ آجقطعههایی که زودتر بر جاده قرار میگیرند، بیشتر است
پله کردنheel and toe wear 2, heel-toe wear 2واژههای مصوب فرهنگستانساییده شدن سطح لاستیک از یک طرف بهطوریکه براثر فرورفتن نواری از آجقطعهها، در عرض لاستیک حالت پلهای به وجود آید
ناحیۀ پاشنهheel region, regio calcanea, calcaneal regionواژههای مصوب فرهنگستانناحیهای از پا در پشت قوزک