ایاسلغتنامه دهخداایاس . [ اَ ] (اِخ ) همان ایاز است که نام غلام سلطان محمود باشد. (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ) (شرفنامه ) : گر تو مرد طالبی و حق شناس بندگی کردن بیاموز از ایاس .
ایاسلغتنامه دهخداایاس . [ اِ ] (اِخ ) ابن قبیصه ٔ طایی از اشراف طی و فصحاء و شجاعان جاهلیت بود وی به خدمت کسری اپرویز رسید و ولایت حیره به او داده شد. واقعه ٔ «ذی قار» در این ای
ایاسجانلغتنامه دهخداایاسجان . [ اَ س ِ ] (اِخ ) قریه ای است سه فرسنگی میانه ٔ شمال و مغرب تل بیضاء. (از فارسنامه ٔ ناصری ).
ایاسرملغتنامه دهخداایاسرم . [ اِ س َ رَ ] (اِ) گاه چهارم از شش گاه خلق عالم که در این گاه که مدت آن سی روز است ، اشجار خلق شده اند. (از ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).
ایاسهلغتنامه دهخداایاسه . [ اَ س َ ] (اِ) آرزو و اشتیاق . (برهان ) (هفت قلزم ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). || حلقه و قلابی را گویند که بعد از بارکردن ، آن نوار را بر بالای بار ان