ایلاللغتنامه دهخداایلال . (اِخ ) دهی است از دهات هزارجریب بخش دودانگه . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 164).
ایلاللغتنامه دهخداایلال . (اِخ ) قلعه ایست از قلاع ولایت لاریجان که ترکان خاتون در آن متحصن گردید. (از تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص 47) : ترکان را با حرمها به قلاع لارجان و ایل
اخلاللغتنامه دهخدااخلال .[ اِ ] (ع مص ) خلل آوردن . خلل و رخنه کردن . خلل رسانیدن . (مؤید الفضلاء). زیان رسانیدن : اخلال در معنی . اخلال بمقصود. اِخلال به وزن : تاء دوست و داشت