ایللغتنامه دهخداایل . [ اَ ی َل ل ] (ع ص ) (از «ی ل ل ») مرد کوتاه و کج دندان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). کوتاه دندان . (تاج المصادر بیهقی ). || کوتاه : حافر ایل ؛ سم ک
ایللغتنامه دهخداایل . (اِ) هیل را هم میگویند که قاقله ٔ صغار باشد. (برهان ). صورتی و تلفظی از هیل . هل .
ایلکلغتنامه دهخداایلک . [ ل َ / اَ ل َ ](اِخ ) نام پادشاه یغما که ترکستان باشد. (برهان ). نام پادشاه ترکستان . (آنندراج ). پادشاه سرزمین ایلک را گویند و چون مرتبه ٔ او از خانهای
ایلکلغتنامه دهخداایلک . [ ل َ / اَ ل َ ] (اِخ ) نام شهری است در ترکستان منسوب بخوبان . (برهان ). ملکی است از ترکستان . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملکی است در ترکستان به حسن م
ایلولغتنامه دهخداایلو. (اِ) صبر. (الفاظ الادویه ) (فهرست مخزن الادویه ). ظاهراً صورتی است از کلمه ٔ الوا. رجوع به الوا شود.
ایلوجلغتنامه دهخداایلوج . (اِ) شیرینی بغایت نرم و سپید و آنرا قند نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ).صحیح کلمه ابلوج و آبلوج است . رجوع به ابلوج شود.