ایزملغتنامه دهخداایزم . [ زُ ] (اِ) هیزم : باغ خود را نچیده گل میوه برد سرهنگش ایزم و میوه . اوحدی .رجوع به هیزم شود.
ایزگم کردنلغتنامه دهخداایزگم کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پی گم کردن . اضلال . اغوا. رجوع به ایز شود.