ازرافلغتنامه دهخداازراف . [ اِ ] (ع مص ) زرّافه خریدن . || پیش درآمدن مرد. || شتابانیدن . شتاباندن . (منتهی الارب ). بر شتافتن داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). || برانگیختن . (منتهی