ازیرلغتنامه دهخداازیر. [ ؟زْ زی ] (اِخ ) نام یکی از دوازده پسر یعقوب : ز زلفا دو فرزند چون شیر بودیکی جادیه ، دیگر ازیر بود.شمسی (یوسف و زلیخا).
ازیرالغتنامه دهخداازیرا. [ ] (اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس از میان پسا و داراگرد، آبادان . (حدود العالم ).
ازیرالغتنامه دهخداازیرا. [ اَ ] (حرف ربط) اَزایرا. زیرا. برای این . از برای آن . (جهانگیری ). از آن جهت . بدین سبب . بدین علت . لاجرم . لهذا. (برهان ). علی هذا. بنابراین : اکنون
ازیراکلغتنامه دهخداازیراک . [ اَ ] (حرف ربط مرکب ) ازایراک . زیراکه . از این رو که : طاعت پیش آر و علم جوی ازیراک طاعت و علم است بند و قید زمانه . ناصرخسرو.مر جان تو مرجان خدایست
ازیراکجالغتنامه دهخداازیراکجا. [ اَ ک ُ ] (حرف ربط مرکب ) ازیراک . از این رو که : پیامی رسانم ز هر دو رهی بدان برز درگاه بافرهی ازیرا کجا چشم آنشان نبودکه گفتار ایشان بشاید شنود.فرد