hatchدیکشنری انگلیسی به فارسیدریچه، روزنه، نتیجه، نصفه در، جوجه گیر ی، درامد، خش، هاشور زدن، تخم گذاشتن، روی تخم نشستن، خط انداختن، اندیشیدن، ایجاد کردن، تخم دادن، جوجه بیرون امدن
بافة انبارکاریhatch whip 1, up-and-down fallواژههای مصوب فرهنگستانبافهای که از طریق دارک یا دیرک یا هر یک از قرقرههای انبار برای جابهجایی کالا از آن استفاده میشود
پایة تیرک دهانهhatch carrier, hatch socket, beam socket, hatch beam shoeواژههای مصوب فرهنگستانهریک از پایههای دو طرف انبار که تیرکهای دهانه را نگه میدارد
تیر دیوارة انبارhatch stopper, hatch-side girderواژههای مصوب فرهنگستانسازهای در دیوارة انبار و متصل به در انبار که در هنگام باز و بسته کردن درِ انبار، بخشی از فشار واردشده را تحمل میکند
تیرک دهانهhatch beam, hatchway beam, hatch web, bridle beamواژههای مصوب فرهنگستانهریک از تیرکهایی که در عرض دهانة انبار نصب میشود و از آن برای نگه داشتن تکههای درِ انبار استفاده میکنند
تیرک سر دهانهhatch-end beamواژههای مصوب فرهنگستانتیرکی محکم در دو سر دهانة انبار برای تحمل نیروهای وارد بر دهانه
افزارلغتنامه دهخداافزار. [ ] (اِخ ) محلی است بمساحت 62هزار گز در 15هزار گز از قریه ٔ نیم ده الی تنگه کلا و از من کنو الی کردل . حدود آن از شمال بلوک قیر و کارزین از مشرق جویم از