happenدیکشنری انگلیسی به فارسیبه وقوع پیوستن، رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامدکردن، ناگهان رخ دادن، صورت گرفتن، شدن، رخ دادن، اتفاق افتادن
happenedدیکشنری انگلیسی به فارسیاتفاق افتاد، رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامدکردن، ناگهان رخ دادن، صورت گرفتن، شدن، رخ دادن، اتفاق افتادن
نمایش پیشامدیhappeningواژههای مصوب فرهنگستانشکلی از نمایش مدرن و غیرقراردادی و تجربی که غالباً اجرای آن از یک مکان عمومی آغاز میشود و در سیر تکوینی خود تحت تأثیر عوامل محیطی فیالبداهه گسترش مییابد