hangsدیکشنری انگلیسی به فارسیآویزان است، تعلیق، طرزاویختن، مفهوم، تمایل، چسبیدن به، اویختن، اویزان کردن، طناب انداختن، بدار اویختن، متکی شدن بر، اویزان بودن، بدار اویخته شدن، معلق کردن، فرو
hangingدیکشنری انگلیسی به فارسیحلق آویز، اعدام، بدار زدن، چیز اویخته شده، اویز، در حال تعلیق، معلق، اویزان، مستحق اعدام، فروهشته
اشلسویگلغتنامه دهخدااشلسویگ . [ اِ ل ِس ْ ] (اِخ ) یا اسلسویگ . یکی از ایالات قدیم دانمارک بود و از 1864 تا 1920 م . این ناحیه با هولشتاین یکی از استانهای پروس بشمار میرفت و بنام ا
باقیماندهدیکشنری فارسی به انگلیسیhangover, remnant, residual, surplus, oddment, remainder, residuary, residue, rest, vestige, difference, relict