اشپیللغتنامه دهخدااشپیل . [ اِ ] (اِ) بلغت اهالی گیل تخم ماهی است ، چون آنرا از شکم ماهی برآرند و گیلانیان همگی برغبت از آن خورش کنند. (انجمن آرای ناصری ). اشبل . اشپل . اشبیل .
اسپیللغتنامه دهخدااسپیل . [ اَ ] (ص ) دزد اسپ بود که بغیر از اسپ دزدیدن دیگر کارش نبود .(لغت فرس چ تهران ). شخصی را گویند که پیوسته اسب دزدد و سوای اسب دزدی کار دیگر نکند. (برهان